♣♣♣ سـال اقصادوفرهنگ باعزم ملی ومدیریت جهادی گرامــــی باد♣♣♣ تجارب سبزیک معلم
تاريخ : یکشنبه 5 مرداد1393 | 16:33 | نویسنده : حسن رضا ترابی |

معرفی وبلاگ های حسن رضا  ترابی

 

وبلاگ میدان داران فرهنگ

 

وبلاگ تجارب سبزیک معلم (لذت معلمی)

 

گسترش فرهنگ سوادآموزی

 

مطالعات اجتماعی خراسان جنوبی

 

ازشماکاربران ارجمنددعوت می گردد ازوبلاگ های فوق بازدیدنمایید.

منتظرنظرات ارزشمندتان هستم.



تاريخ : سه شنبه 24 تیر1393 | 21:14 | نویسنده : حسن رضا ترابی |
عید فطر، عید پایان یافتن رمضان نیست، عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. روز میثاق و بستن عهدی است بزرگ با خالق یکتا...

رمضان کوره ای است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نو با جانی تازه از آن سر برمی آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است.

وقتی بهار به پایان می رسد همه درختان در فراقش برگ ریزان می شوند.پاییز، برگ برگ اندوه باغ است از رفتن بهار.
و چه سخت است وداع با بهارجان، بهار فرصت های ناب، بهار مجال های مغتنم بیداری. بهاری که به ناگاه بر همه تار و پود جان انسان می وزد و همه هستی ما را به یک کرشمه وزش خود به آشتی با محبوب ازل فرا می خواند.

«فطر»؛ همان هنگامه زیبایی است که از پس سی روز فرمانبرداری از مهربانترین یار، رخ می نماید. پایان ماهی است که همه درهای ملکوت به جانب عابدان باز شد و شیطان لعین دربند و گرفتار، و بهار دل های بی قرار سرمست از لطف محبوب برقرار گردید. اکنون زمان آن است تا برای همیشه،بر اثر تمرین رمضان، زمام جان را از هر چه منیت و کبر است باز کنیم، برسر عهدمان در شب های قدر بمانیم و دل ها را، ظرف ضیافت پیوسته حضرت حق گردانیم.
عید، میعادی در زمان و فطر، میثاقی با فطرت است؛ چرا که رمضان دعوتی است به بازیافتن آن خودِ گمشده؛ و ندایی است برای توجه به خدای فراموش شده؛ و ضیافتی است برای تناول از مانده تقوا. فطر، عید پذیرش است. بپذیریم که ما در هر مسلک و هر مقام ، وظیفه ای جز بندگی و عبودیت نداریم و از او توفیق بر طاعت و اطاعت بطلبیم.

فطر، عید توبه و تهذیب نفس، عید ذکرهای فرخنده شبانه، عید انقیاد خواسته ها، عید محرومیت نفس اماره است.

فطر؛ سپاس نعمتی است که در رمضان نازل شده است. عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و مومنانه است. مُهر قبولی انفاق هایی که در امتداد قصد قربت انجام شد.
 

ضمن تبریک این عید سعید به همه ی بندگان خوب خدا خصوصا وبلاگ نویسان و افسران جنگ نرم و آرزوی قبولی طاعات و عبادات، امیدوارم در این تولد جدید و در این روزهای نو شدن روح و نفس، بتوانیم بستر آشنایی بیشتر جوانان با فرهنگ الهی و هدایت دینی را احیا و با همکاری همه همکارانمان به رشد و تعالی روح دینی و معنوی جوانانمان خدمت کنیم و همچون فطر که پایان نامه دوره ای زیبا از ایثار و گذشت است، نامی خوش را در جریده عالم به یادگار بگذاریم.



تاريخ : دوشنبه 6 مرداد1393 | 21:41 | نویسنده : حسن رضا ترابی |

آقا اجازه! ما انشامون رو بخونيم؟؟!!

به نام خدا

حق با اسرائيل است؟؟!!

ما فكر ميكنيم حق با اسرائيل است، اين اسرائيل است كه بايد مردم فلسطين و غزه را بكشد تا بتواند شهر هاي خودش را در آنجا بسازد. آخه آنها از خودشان كشوري ندارند و آواره هستند! ما شنيده ايم كشور فلسطين بسيار خوش آب و هوا بوده و بسيار حال مي دهد در آنجا زندگي كرد! مي گويند از شمال ما نيز بهتر است! پس به اسرائيلي ها حق مي دهيم مردم فلسطين را تا آخرين نفر بكشند تا كشور آنها را به دست بياورند!

آقا ميگن آمريكا به اسرائيل گفته اگر يك ويلا در آن كشور به ما بدهيد، ما از هويت جعلي شما حمايت ميكنيم. آقا ميگن آمريكا ويلا را مي خواهد تا توپ و تانك هاي خودش را آنجا پارك كند، تا اگر يك وقت ايران زياد پيشرف كرد و حرصش را درآورد به ما حمله كند تا ما نتوانيم او را نابود كنيم!

آمريكا دوست خوب اسرائيل است و هميشه از او دفاع مي كند. اگر او كلي آدم بكشد ايرادي ندارد اما اگر پشه اي در ايران كشته شود حقوق بشر و غير بشر به خطر افتاده! اگر با بمب هاي سمي مردم غزه را خفه كنند حق با داور است زيرا داور نماينده رسمي كشور دوست و رفيق راه آمريكاست!! آقا مي گن داور سازمان ملل است و اگر كسي به او اعتراض كند در كميته انضباطي كه همان شوراي امنيت است با او برخورد قاطع شود و براي هميشه او را تحريم كنند!

آقا ميگن اسرائيل به آدما پول مي دهد و كلاس ميزارد تا معلماي ما رو بكشن! ما نميدانيم چرا !! آقا يعني مي شود شما رو بكشن و ما بدون معلم كيف كنيم؟؟؟؟!!!

نه آقا!! ما از اين شانسا نداريم! ‌آخه ميگن دانشمندايي رو ميكشن كه به استقلال ايران كمك ميكنن!! از بس حرصشون گرفته ! آخه ما همه چيز داريم و به هيچ كس نياز نداريم..

آقا ما دلمون براي بچه هاي فلسطيني مي سوزد! آخه هميشه بايد سنگ جمع كنند و از خاك كشورشون دفاع كنند... آخه پدر و مادرشون رو مي كشن... آخه خونه هاشون رو خراب ميكنن... آخه اونا لباس نو نمي تونن بخرن...



تاريخ : جمعه 3 مرداد1393 | 14:1 | نویسنده : حسن رضا ترابی |

سلام آقا جان

نمیدونم الآن که سلام می کنم جوابم رو می دید یا نه!

اگه جواب ندید حق دارید!

ولی آقا جان از یه بزرگی شنیدم که وقتی ما به شما سلام می کنیم در حقیقت این شما بودید که سلام کردید و ما جواب سلام  شما رو میدیم.

یعنی میشه به بنده بدی مثل من سلام کنید؟! قربونتون برم که انقدر مهربونید.

راستی آقا جان میلادتون مبارک.

امشب دوستداراتون چه کارها که براتون نمی کردن!

بعضی هاش خوب بود و بعضی هاش هم .....

دیگه از بداش نمی گم که همین جوری دلتون رو خون کردیم حداقل دیگه من با حرفام آزارتون ندم!

آقا جان وقتی بعضی چیزا رو می شنوم از شما خجالت می کشم!

وقتی شنیدم که به اعمال من آگاهید ازتون خجالت کشیدم!

وقتی شنیدم که از اعمال بد من آزار می بینید خجالت کشیدم!

وقتی شنیدم که به آدمای گنه کاری مثل من که محب شما هستیم میگید از شما انتظار گناه نداشتم خجالت کشیدم!

خلاصه خجالت زده ام! ببخشید. دوست داشتم بودید به دست و پاتون می افتادم و می گفتم غلط کردم!

وقتی هم بعضی چیزها رو شنیدم حسرت خوردم!

وقتی شنیدم که جناب شیخ مفید رو برادر خطاب کردید حسرت خوردم!

آقا جان منو چطور صدا می زنید؟! آیا اصلا لایق هستم که صدام بزنید؟!! چه برسه به برادر خطاب کردن ...

وقتی شنیدم وقتی که جناب شیخ مفید فوت کردن، از فوت ایشون ناراحت شدید و براشون شعر سرودید حسرت خوردم!

آیا اصلا بود و نبودم برا شما فرقی می کنه؟! یا اگه اصلا نباشم شما راحت ترید؟!!

وقتی شنیدم که می رفتید کنار پیرمرد پینه دوز می نشستید و با ایشون صحبت می کردید حسرت خوردم!!

آری حسرت، حسرت از یک نیم نگاه شما!

آنان که خاک را به یک نظر کیمیا کنند               آیا شود گوشه چشمی به ما کنند

میبخشید آقا جان نا شکری کردم!

خدا رو شکر که شما رو داریم. اگه نداشتیم از غصه می مردیم!

ممنون که نظر لطفتون همیشه در زندگی ما بوده و هست و انشاالله خواهد بود.

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

باشد که با تو غصه ها در ما بمیرد

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشم های ما کمی تقوی بگیرد

مولايم چقدر جاي خاليتان حس ميشود اين روزها!
شبهاي قدر امسال در تقديرما ديدن رويت رقم نخورد آيا!؟:
.
ظهورت تقدير جهان نشد ايا؟!
تا به کي چشم انتظاري!
.
اللهم عجل لوليک الفرج



تاريخ : پنجشنبه 2 مرداد1393 | 1:7 | نویسنده : حسن رضا ترابی |

یادش بخیر ...

اول دبستان که بودیم یه درسی داشتیم که معلم به بچه ها می گفت:

 بچه ها هر کی یه سیب برداره و بره یه جایی بخوره که هیچ کس اونو نبینه!!

و فردا بیاید مدرسه و هر کی بگه که کجا خورده....

بچه ها هم هر کدومشون رفتن و یه جایی رو پیدا کردن و خوردن...

یکی تو اتاقش به دور از چشم پدر و مادر

یکی تو آشپزخونه

یکی زیر پتو

و ...

فردا شد و همه بچه ها اومدن مدرسه

معلم ازشون پرسید بگید ببینم چی کار کردین؟

یکی گفت خانم ما تو اتاقمون خوردیم و هیچ کس ما رو ندید

یکی گفت ما تو آشپزخونه خوردیم و الی آخر ...

اما یکی سیبش رو با خودش آورده بود!!

معلم گفت تو چرا سیبت رو نخوردی؟!

گفت: آخه خانم هر جا خواستیم بخوریم دیدیم باز بالاخره یکی هست که ما رو ببینه!

و اونم خداست ....

خدا در قرآن می فرماید: «ألم یعلم بأنّ الله یری»

خدا رحمت کنه آیت الله اشتهاردی رو.

اول دبیرستان بودم ایشون رو تو قم دیدم. بهشون گفتم آقا اگه میشه بنده رو موعظه کنید...

ایشون فرمودن ما هر چی تو زندگیمون می کشیم به خاطر اینه که خدا رو شاهد و ناظر اعمالمون نمی دونیم.

خدایا یه کاری کن که تو تمام لحظات زندگیم حست کنم.

انشاالله خدا سیب بهشتی نصیبتون کنه.......



تاريخ : پنجشنبه 2 مرداد1393 | 1:2 | نویسنده : حسن رضا ترابی |
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.